تقدیم به مهدیه لطیفی


نامت را

ترانه می کنم

بلند آوازی

 ز خاطرت سر می کنم

تنم را

محض ِ تو ساز می کنم

اندیشه ام را

 غرق ِ نیاز ِ تو می کنم

هراس ِ فراقتت

برون از روح می کنم

به شراره ِ ذکر ِ تو

عطشانی ام سیراب کنم

غوطه ور در خلاء ام

 زندگی را با تو معنا می کنم

افزون ز این ها

 چون تویی را فسانه می کنم

بیافشانمت به دام ِ پاک ِ کلمات

افسون ِ و اعجاز ِ تو را

به سحری بی بدیل تر مبدل می کنم

ز مشرق و مغرب زمین

به مهمیز ِ عشق

جملگی گیتی

روان در پی ات خواهم کنم

ز بی نیاز درگاهت

عجز و لابه به کرار می کنم

به سان ِ شمس ِ سپیده دم

غرقه در شور و شعف

لحظه ها، چون تویی را

 نظاره باید کنم

سهل است، باز گفتن این رای

که با سالوسی ِ بلند روح ِ پاکت

پوستین ِ شب

 در بر ِ روز می کنم


پ.ن: شعری که سال ها پیش برای مهدیه لطیفی سرودم!

بعید می‌دونم خاطرت باشه، اما واکنشی که از خودت نشون دادی جالب بود. هنوز ایمیلت رو دارم.

/ 0 نظر / 72 بازدید