نیچه، وولف، تورگینف

نفرت حس عجیبی است، بعضی انسان ها بر روی این کره خاکی زندگی می کنند و آنقدر با اراده هستن که می تونن بر این حس غلبه کنن، ویرجینیا وولف کسی بود که از طرف برادر ناتنی خودش بارها مورد تجاوز جنسی قرار گرفت، ولی جالب اینجاست که به محض اینکه ارث عمه اش به اون رسید و تونست مستقل زندگی کنه، روی به نوشتن کتاب آورد و با جدیت اون رو دنبال کرد، اما در آثارش نمیشه اثر ی از تنفر پیدا کرد.


یادمه خیلی سال پیش کتابی در رابطه با نیچه خوندم، که عنوان کتاب « زنان در زندگی نیچه» بود ، خاطرم نیست نویسنده اش کی بود، اما در مورد عاشق شدن نیچه بود نسبت به یک زن، که از قضا اون عشق از جانب اون زن رد و طرد شد، نیچه روی به خشونت علیه زنان آورد، در کتاب چنین گفت زرتشت میگه: اگر به سراغ زنان میروی شلاق را از یاد مبر!


در کتاب تورگینف که تازگی ها دارم اون رو خوندم، هم این نوع خشونت از جانب شخصیت اصلی داستان نسبت به زنان دیده میشه.

اما دلیل تفاوت انسان ها با هم اصلا معلوم نیست، اینکه چرا بعضی می تونن تنفر رو کنار بگذارند و بعضی ها نه! تنفر در کل حس خوبی نیست، چون به یک نوع خود درگیری منجر میشه که مدام مجبوری خودت رو بخوری، اونم بخاطر حس بدی که نسبت به فردی داری، شاید ویرجینیا رو باید ستود که دست کم انسان متنفری نشد در زندگیش! یا چه می‌دونم جین آستین رو! بخاطر اینکه در زندگی شخصیش در رابطه عاشقانه اش شکست خورد، اما امیدش رو از دست نداد و تمامی داستان های رو با پایان خوب به اتمام رسوند! حقیقتا انتقام گرفتن کار بسیار آسانی است! اما بخشیدن شجاعت خیلی زیادی می خواد. کم هستن انسان هایی که قدرت انتقام گرفتن رو داشته باشن، اما بجای اون بخشش رو رویه خودشون قرار بدن!

/ 0 نظر / 17 بازدید