عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

دهانت را مي بويند...
مبادا كه گفته باشي "دوستت مي دارم"

دلت را مي بويند...

روزگار غريبي ست، نازنين
و عشق را
كنار تيرك راه بند
تازيانه مي زنند.

عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد...

در اين بن بست كج و پيچ سرما
آتش را
به سوخت بار سرود و شعر
فروزان مي دارند.

به انديشيدن خطر مكن...

روزگار غريبي ست، نازنين
آن كه بر در مي كوبد شباهنگام
به كشتن چراغ آمده است.

نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد...

آنك قصابانند
بر گذرگاه ها مستقر
با كنده و ساتوري خون آلود

روزگار غريبي ست، نازنين
و تبسم را بر لب ها جراحي مي كنند
و ترانه را بر دهان
شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد...

كباب قناري
بر آتش سوسن و ياس

روزگار غريبي ست، نازنين
ابليسِ پيروزمست
سورِ عزاي ما را بر سفره نشسته است.

خدا را در پستوي خانه نهان بايد كرد...



پ.ن: شاملو شاعری است سیاسی که افکار، عواطف، فلسفه شخصی اش و ... تماما در جهت بیان یک مش سیاسی در قالب شعر هستن، یکی از اشعار جالبش همین شعر بالاست که درونمایه سیاسی داره!

اما روزگار ما غریب تر از روزگار شاملو است، تجربه شخصی من چیزی فراتر از تجربه شاملو شده، باید عشقم رو پنهان کنم، نه بخاطر فشار جامعه، بلکه بخاطر خود معشوق! تا بحال شده معشوقه تون، شما رو نهی کنه از ابراز عشق و علاقه نسبت به خودش؟!

من الان در چنین اوضاعی ام! حتی اگه با کادو در روز تولدش حاضر بشم که البته شدم، باز هم اوضاع چندان فرقی نمی کنه! واقعا باید عشق رو در پستوی خانه نهان کرد!

/ 0 نظر / 172 بازدید