آنتوان دو سنت اگزوپری

« دارم پیر می شوم» اگر دیگر در کار و فقط کار دلخوشی نمی یافت، بی گمان رو به پیری می رفت. ناگهان متوجه شد درباره مسائلی می اندیشد که تا آن هنگام از توجه به آن ها سرباز زده بود. در درون ذهن او همچون اقیانوس گمشده ای که صدای اندوه خود را بر آورد، تمام خوشی های آرام زندگی که وی به دور افکنده بود، زنده شدند.« می شود که پیری گریبان مرا گرفته باشد؟ آن هم به این زودی؟!» متوجه شد که همیشه چیزهایی را که زندگی برای مردم شیرین می کند برای « وقتی که فرصت آنرا داشته باشم» به تعویق افکنده بود. چنانکه گویی چنین چیزی ممکن بود که روزی « فرصت آنرا داشته باشد» و در پایان عمر آن رویای آرامش و سعادت را باز بیند!



پرواز شبانه، آنتوان دو سنت اگزوپری، ترجمه پرویز داریوش، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، ص ۲۱

پ.ن: متاسفانه ما انسان ها همیشه هر کاری رو به آینده می سپاریم و زمان! این بی رحم ترین عنصر هستی در کوتاه زمانی تمام عمر ما رو می بلعه و تنها تفاله ای از اون رو بجا می گذاره! این روزها در بدو ورود به سی سالگی، باور نمی کنم که سی سال از عمرم گذشت! این سی سال به چشم بر هم زدنی گذشت، در حالی که لذت خودش رو به من مدیون هست. من همچنان با باری سنگین از تنهایی ناچار رو به جلو در حرکتم و بهترین روزهای زندگی ام رو به سیاه چاله تباهی روانه می کنم! ایستاده بر آستانه سی سالگی به دستان دختری نگاه می کنم که معشوقه منه و تنها چیزی که برای اون اهمیت نداره، زمان هست و بس!

مهدیه لطیفی، من و تو همیشه جوان نمی مونیم، از این لجاجت دست بردار، پیری با دستان کثیفش در کمین نشسته و تو همچنان سر به هوا و بی خیال!


/ 2 نظر / 197 بازدید
yadakbin

باید از لحظه لحظه زندگیمون به خوبی و خوشی استفاده کنیم . www.yadakbin.com زمانه زود گذر است ممنون از مطلبه مفیدتون