بابا گوریو و من در یک قالب

شما یک عدد از این واحد هستید. فکر کنید چه کوشش ها باید بکنید و چقدر مبارزه شدید خواهد بود. مثل عنکبوت هایی که در یک شیشه انداخته باشند، باید همدیگر را بخورید، چون که پنجاه هزار محل خوب وجود ندارد، می دانید مردم اینجا چجوری راه خودشان را باز می کنند؟! با پرتو نبوغ یا با تردستی فساد! یا باید در این انبوه مردم مثل یک گلوله توپ گذر کرد، یا مثل طاعون از میانشان لیز خورد. پاکدامنی و درستی به هیچ درد نمی خورد.




باباگوریو، انوره دو بالزاک، ترجمه م. ا . به آذین، انتشارات دوستان، چاپ دوازدهم، ص ۱۲۸

پ.ن: جامعه عصر بالزاک حقیقتا با جامعه عصر حاضر ما چندان فرقی نداره، متاسفانه هر چقدر آدمی راستی و درستی از خودش نشون میده، بیشتر لطمه می خوره، خنده دار هست که حتی در موضوعات عشقی و عاطفی که طبیعتاً نباید با چنین مسائلی برخورد کرد، در کمال ناباوری با اون ها روبرو خواهید شد. راستی به نمادی از حماقت بدل شده که حداقل بنده شخصا دارم اون رو تجربه می کنم، هر چقدر راستی و درستی از خودم نشون میدم، بیشتر چوبش رو می خورم! خوی حیوانی در میان انسان ها متاسفانه قوی تر از خوی انسانی است!

/ 3 نظر / 120 بازدید
zbasir

بابا گوریو را نخواندم (شاید روزی بروم سراغش)، ولی تمام مواردی را که گفته ای به عینه تجربه کرده ام. در این اجتماع احساس میکنی غریبه ای. به آن تعلق نداری. فکر میکنی چه فرقی با آنها داری؟ مگر همه نمیگویند انسانیت؟ پس تعریف ما از انسانیت با آن ها چرا اینقدر متفاوت است؟

samsung-saba

خیلی جالب و قشنگ بود.. منم همچین حسیو داشتم

eiffeltower

باباگوریو یک کتاب فوق العاده شیرینه، دقیقا مثل رمان زنبق دره که یک رمان دیگه هست از بالزاک، حتما بخونشون، مطمئن باش که از خوندیشون لذت خواهی برد